عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
926
زبدة التواريخ ( فارسى )
و در مقام انقياد و فرمانبردارى دروازه بگشادند و كليدها پيش آوردند فرمان شد تا جنديان را بر لشكر بخش كردند و اموال و اسباب فراوان و نفايس و تنسقات بىپايان كه سالها بود تا در آن قلعه كشيده بودند با تصرّف ديوان اعلى آمد . پس فرمان شد كه ارباب حرف و پيشهوران و غلامان ترك و حبشه و هند « [ 1 ] » همه را بيرون آوردند و باقى مرد و زن و بزرگ و كوچك را اسير گرفتند و در باقى نقبها كه مانده بودند آتش انداخته « [ 2 ] » تا قلعهء بدان عظيمى چنان شد كه اثرى از عمارات ديوار آن باقى نماند و چون دمشق سوخته بود و اهالى آن بيشتر اسير شده فرمان فرمود تا دست از هلاك مردم بازدارند و كسى را نكشند ديوار قلعه كه از احكام « أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً « [ * ] » » « 1 » حكايت مىكرد و « [ 3 ] » خندقى كه چون غور فكر عقلا عميق بود با خاك شارع موازى ساختند « [ 4 ] » و چون كار تخريب قلعه و تحصيل مال غايى و سلطانى و امانى به نهايت كشيد زر رايج در بلاد شامات « [ 5 ] » نقره مغشوش ظاهرى بود بهجهت تخفيف تا حمل آن آسانتر شود فرمان شد تا طلا و نقره را به خلاص بردند و گاه بسته مسكوك گردانند و تنكجات « 2 » صد مثقالى و پنجاه مثقالى و ده مثقالى و غيره بهنام و القاب همايون مضروب شد و بسيارى نقره در ميان لشكريان به حدّى بود كه در مدّتى اندك مبلغ ششصدهزار دينار كپكى از حاصل دار الضّرب اردو بازار حاصل شد و بر كار نشست و لشكرها كه به اطراف به چايخون « [ 6 ] » « 3 » رفته بودند از توابع دمشق تا به غزّه « [ 7 ] » و رمله هرچه در حدّ امكان آمد از قتل سكّان و تخريب مساكن و مواطن و نهب رباع « [ 8 ] » به تقديم رسانيدند . آثار صاعقه در زروع و گرگ در رمه و سيل در اماكن و آتش در بيشه بنمودند مال اندوخته و دشمن انداخته گشت و ديار و رباع « [ 9 ] » و مافيها كنده و برده و سوخته و كار بر وفق مراد ساخته ، اشارت شد تا فتحنامهها به اطراف روان كردند و از آن تنكجات مذكور مضروب دمشق به رسم بيلاك به بزرگان مملكت فرستاد .
--> ( [ 1 ] ) - ل : تركى و حبشى و هندى . ( [ 2 ] ) - ت : زدند . ( [ 3 ] ) - ت : ندارد . ( [ 4 ] ) - م : ساخته . ( [ 5 ] ) - ت : شام . ( [ 6 ] ) - ت : چايچون . ( [ 7 ] ) - ت : نصف و غزه . ( [ 8 ] ) - ت : ضياع . ( [ 9 ] ) - ت : ضياع . ( [ * ] ) قسمتى از آيه 95 ، سوره 18 . ( 1 ) تا ميان شما و آنها سدى برآورم . ( 2 ) تنكجات : ج تنكه ، قرص رايج خواه از زر باشد خواه از نقره با مس ( لغتنامه ) . ( 3 ) چايخون / چاپقون : تاخت ، حمله ( احسن التواريخ ، ص 834 ) .